|
محمد علی دشتی يکی از شاعران هنجار گريزی است که هنجارهای عادی زندگی سيرابش نمی سازد.پس به سوی طبيعتمی گريزد و قواعد ظاهری زبان را می شکند و تشبيهاتی می سازد فرا زبانی و فرا محيطی.زلف را به لام و پيچ و خمهای آن را به بسم الله رحمن رحيم تشبيه می کند و اینجا عشق را می ستايد و زلالی و بيريايی و پاکی آن را و هنگامی که نظامی گنجوی می گويد بسم الله رحمن رحيم هست کليد در گنج حکيم عضمت و ابهت حکمت اگرچه خود زيربنای عشق دارد اما راه وصول را بر آدمی می بندد. فايز اواره گرد دشتهای گرم جنوب که طبيعت را وسيعتر می بيند جلوه الهی را اشکارته درک می کند و این نه تنها در شعه او بلکه در شعر شاعران ديگر جنوب نيز بخوبی ديده ميشود.اگرچه طبيعت سرزمين فايز خشک و سوخته است و رنگهای مسلط زرد و قهوه ای و خاکی است اما گرمی و حرارت از همين رنگها ساطع است.توجهه به آيات الهی و احاديث نبوی در شعر فايز دشتی به فراوانی يافت ميشود سر زلف تو جانا لام و ميم است چو بسم الله رحمن رحيم است به هفتاد دو ملت برده حسنت قدم از هجر تو مانند جيم است لام و ميم تلميحی است از سوره مبارکه بقره و طولانی بودن سوره و تشبيه زلف به سوره در بلندی وفايز پيچ و تاب و دندانه ها و جعد زلف را به دندانه های کلمه بسم الله رحمن رحيم تشبيه نموده است.در مصرع دوم هفتاد و دو ملت اشاره است به هفتاد دو ملت فرقه اسلامی و حديث شريف نبوی که ستفرق امتی اثنی و سبعين فرقه و الناجيه منهم واحده(امت من به هفتاد و دو فرقه تقسيم خواهد شد و يک فرقه ازآن رستگارند) اگر دانی که فردا محشری نيست سوال پرسش پيغمبری نيست بتاز ای اسب جفا تا ميتوانی که فايز را سپاه و لشکری نيست همه ميدانيم که محشری و معادی در کار است و سوال و جوابو ثواب و عقاب.در قران مجيد ۴۳ بار کلمه حشر و مترادفات آن است که و اعملوا انکم اليه تحشرون(بدانيد که همه به سوی او محشور می شويد)فايز ميگويد اگر تو اعتقادی به این موضوع نداری پس تا می توانی بر جفای خود بيفزای. مرا در پيش راهی پر زبيم است از این ره در دلم خوفی عظيم است برو فايز مينديش از مهابت که آنجا حلم با رب رحيم است اشاره است به آيه مبارکه پنجاه و هفت سوره انعام (ان الحکم الا الله يقص الحق و هو خیر الفاصلين)و آيه شصت و دو همين سوره(ثم ردوا الی الله مولاهم الحق الا له الحکم و هو اسرع الحاسبين)و آيه چهل سوره يوسف (ان الحکم الا الله) و ايه شصت همين سوره (ان الحکم الا الله عليه توکلت و عليه فليتو کل المتوکلون)که نظر اصلی از شعر همين آيه است و باز در سوره قصص می خوانيم.. و له الحکم و اليه ترجعون. بيا تا برگ گل نارفته بر باد گلی چينيم بنشينيم دل شاد بت فايز مکن تاخير چندان کر تعجيل است عمر آدميزاد اشاره است به آيه سي و دو الا عراف:و لکل امه اجل فاذا جا اجلهم فلا يساخرون ساعه و لا يستقدمون. صنم عشق تو همچون نار نمرود مرا در منجنيق عشق فرسود خليل اسا رود فايز در آتش تو قل يا نارکونی برد کن زود اشاره است به داستان در آتش افتادن ابراهيم و ايه شريفه :قلنا يا نارکونی بردا و سلاما علی ابراهيم. دل من همچو هد هد در سبا شد خيالم چون سليمان در قفا شد دل فايز ز استحضار بلقيس مثال اصف بن برخيا شد اشاره به داستان حضرت سليمان و ملکه بلقيس و ماجرای هد هد و هضور بلقيس در بارگاه سليمان از آيه بيست تا چهل و يك سوره نمل. زخاک و آتش و از خال از باد خدا رخسار خوبان را صفا داد چو چسم ما نظر بگشاد فايز غضوا ابصارکم را کرد ارشاد اشاره است به آيه (قل للمومنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلک اذکی لهم ان الله خبير بما يصنعون. يا رب تو جمال آن مه مهر انگيز آراسته ای به سنبل انبر بيز پس حکم همی کنی که در وی منگر این حکم چنان بود که دار و مريز **** خداوندا تو قهاری تو جبار تو ستاری و صباری و غفار زتو هر چه سزد با فايز آن کن و گرنه من جحيمم را سزاوار اشاره است به آيات سي و نه سوره يوسف هفده سوره رعد شصت و پنج سوره ص شش سوره زمرچهل و نه سوره ابراهيم و شانزده سوره مومن.لمن الملک اليوم الله الواحد القهار در همه این آيات صفات قهاری و يکتايی خداوند را در ميابيم همچنين صفت جبروت الهی در ايات مختلف بويژه ايه بيست و سه سوره حشر می بينيم:هو الله الذی لا اله الا هو الملک القدوس و اسلام المومن المهيمن العزيز الجبار المتکبر سبحان الله عما يشکرون. دو گيسوی تو جانا ليله القدر بياض گردن تو مطلع الفجر ملائک تهنيت گويند فايز شب وصلت زالف ليل بهتر که سوره مبارکه قدر را ياد آور می کند با تشبيه گيسو به شب قدر سفيدی گردن به طلوع فجر و شب وصل به شبی که بهتر از هزار شب است. و در جايی ديگر می گويد: بدی زلف سياهت ليله القدر شب وصلت ز الف شهر بهتر هر آن کس يار فايز ديد گفتا سلام هی حتی مطلع الفجر صفات خداوند همچون غفار ستار و کريم که در سوره مختلف قران آمده است نيز در شعر فايزديده ميشود. خداوندا تو رحمان و رحيمی به اسرار ضمير من عليمی از آن فايز گنه کرده که دنست که تو غفار ستار و کريمی نگاهی به این شعر او بيندازيم که بی نظير است و بسيار زيباست قدت طوبا لبت کوثر رخت حور از این حسن خدايی چشم بد دور بت فايز زخوبی بی نياز است بود سر تا قدم نور علی نور که اشاره ای نيز به آيه شريفه سي و پنج سوره نور دارد. رخ تو کعبه و محراب ابروت صفا و مروه آن چشمان جادوت طواف کوی حسنت حج فايز حجر آن خال باشد کاوست بروت ***** که والشمس الضحی روی تو ای يار شب ديجور گيسوی تو ای يار که فايز با هم بالا نشينی فدای حلقه موی تو ای يار اشاره دارد به سوره مبارکه شمس و الشمس و ضحيها و القمر ازتليها.. با تفحص بيشتر توجه فايز به آيات بيشتر در شعر احساس ميشود و این نشانه ارادت او به حق و به کلام حق است علاوه بر این اردت وی به پيامبر اکرم و ساير معصومين آشکار است. عسل از معدن زنبور خيزد کلام الله زکوه طور خيزد اگر نشنيده ای بشنو فايز به قبرت يا محمد نور خيزد
منبع : تاريخ دشتي
تهيه شده توسط
ج -افشار
در تاريخ
يكشنبه ۸ دي ۸۷ ساعت ۰۳:۴۳ |
نظرات (0)
|